چند تا مطلب بی ربط بهم

۱- توی ساختمان محل زندگی ما ۲ تا کریدور هست و در هر کریدور ۱۰ تا اتاق یعنی جمعا ۲۰ نفر.در کریدور ما،۷ تا سوئدی هستند و ۳ تا غیر سوئدی.

از اینها ، ۳ تا دختر هستند و ۷ تا پسر.من ۸ ماهه که توی این اتاق هستم.دو تا اتاق بغلی من سوئدی هستند و در این مدت یکی را فقط یکبار از پشت سر دیده ام و آن دیگری را فقط ۱ بار.

اتاق های این کریدور ۲۱ متر هستند و هر کدام یک یخچال کوچک و دو تا اجاق (‌که با برق کار می کنند نه گاز) و یک حمام و دستشویی دارند.هر کریدور یک لابی مشترک دارد که معمولا درون آن مبل وجود دارد و یک آشپزخانه مشترک که ۲ تا فریزر خیلی بزرگ اونجا هستند و یک فر و ۴ تا اجاق و یکسری وسایل مشترک که اکثرا آن را ساکنین قبلی آنجا قرار داده اند مانند جاروبرقی یا میز اتو.

یک اتاق لباس شویی هم بین همه ساکنین ساختمان مشترک است و تشکیل شده از ۲ تا ماشین لباس شویی بزرگ و ۲ تا خشک کن.باید اعتراف کنم این ماشین ها فوق العاده قوی هستند و خیلی خوب لباس ها را می شویند و خشک می کنند.یک تابلو هم برای نوبت گرفتن وجود دارد (‌هنوز دیجیتال نشده)‌که باید وقت بگیری.ولی در ساختمان کسی رعایت نمی کند و اگه خالی بود لباس ها را برای شستشو قرار می دهی.

البته اتاق های این منطقه که ما هستیم این شکلی هست.در نزدیکی ما خانه های دانشجویی هستند که ۴ تا اتاق در یک طبقه هستند و حمام و دستشویی و آشپزخانه مشترک است.

یکسری خانه ها هم در منطقه ای دیگری است که یک در مشترک دارد ولی با ۲ اتاق و حمام و دستشویی و آشپزخانه بین دو نفر مشترک است.

۲- با توجه به اینکه رشته ما اکثرا اهل کشورهای در حال توسعه هستند (‌غیر از درسهایی که دانشجوهای اروپایی و سوئدی هم با ما آن درس را دارند) اطلاعات من درباره این کشورها افزایش پیدا کرده.مثلا فهمیده ام که بنگلادش قبلا اسمش پاکستان شرقی بوده است و بعدها از پاکستان جدا می شود.(‌پاکستان ۱۷۰ میلیون و بنگلادش ۱۶۵ میلیون جمعیت دارند) و ظاهرا مردمشان آن قدر ها هم با هم میانه خوبی ندارند.بنگلادشی ها سنی مذهب هستند و اسم  زبانشان بنگالی.دوست بنگلادشی می گفت مثلا چند همسری در بنگلادش اصلا رایج نیست و به چشم خیلی بد به آن مرد نگاه می شود.(‌ظاهرا بر خلاف کشورهای عربی و شبیه به ایران).اسم های اکثرا بنگلادشی ها اسم های عربی است و اکثر واژه محمد و اسلام در آن وجود دارد و یا معادل آن به شکل MD که مخفف همان Mohammadاست.اسم های شبیه  محمد سیف الاسلام ،  محمد خیر الاسلام و محمد رجا الاسلام.

زبان پاکستانی ها اردو است و الفبای آن شبیه فارسی خودمان است که هر دو ریشه الفبای عربی دارند.من می تونم به راحتی اردو را بخوانم ولی خوب نمی فهمم یعنی چه.اونها هم فارسی را می تونند بخوانند ولی نمی فهمند یعنی چه.

هر دو گروه وقتی می گویند عید منظورشان عید قربان و عید فطر است و خیلی هم برایشان مهم است.

سه تا هندی هم داریم.یکی از آنها از سیک های هند است که مردهایشان یک پوششی شبیه عمامه روی سرشان می گذارند و موهایشان را می پوشانند.ولی خودش الان اون پارچه را روی سرش نمی گذارد وقتی علتش را ازش پرسیدم گفت چون هیچ سیک دیگری در اینجا نیست و اگر بود من مجبور بودم موهایم را بپوشانم.

۳-دو تا دانشجوی اهل اتیوپی هم داریم که خیلی بچه های درس خوانی هستند و میانه شان با من خوب است.

تازه فهمیدم که اتیوپی همان حبشه است! و ۸۰ میلیون جمعیت دارد.این دو تا دانشجو مسیحی ارتدوکس هستند.ولی ظاهرا نیمی از جمعیت کشور مسلمان و نیمی مسیحی هستند و به گفته خودشان بدون تنش در کنار هم زندگی می کنند.زبانشان هم  خیلی شبیه عربی است ولی الفبایش خیلی برام من عجیب است.اسم هایشان هم از سه قسمت تشکیل شده :

his own name + father name + grand father name

و فامیل ندارند! برای پاسپورت هم که اجبار به استفاده از فامیل هست ظاهرا یکی از این اسم ها نقش فامیل و دیگری نقش اسم اول را بازی می کند.

به من گفتند که رابطه جنسی قبل از ازدواج هم در مذهب مسیحی شان مورد قبول نیست.

۴- در بار و رستوران دانشگاه که STUK نام دارد ، یک سری از دانشجوهای دانشگاه به طور مجانی کار می  کنند!یعنی از ۸ صبح تا ۹ شب اونجا هستند و به طور مجانی میزها را تمیز می کنند و یا موقع ناهار در سرو غذا کمک می کنند.مثلا ۶ ماه از درس خواندن مرخصی می گیرد و این کار را انجام می دهد.

 

Advertisements

یک دیدگاه برای ”چند تا مطلب بی ربط بهم

    • من خودم هنوز درست درک نکردم!شاید مشابه کاری که بعضی از ایرانی های خیلی مذهبی و دوستداران امامان شیعه انجام می دهند و ممکن است یک مدتی مثلا خادم بدون حقوق آرامگاه امام رضا و یا امام حسین شوند.(شبیه پرفسور محمد تقی فاطمی ریاضی دان مشهور که خادم افتخاری حرم امام رضا بود).ولی اینجایی ها آخه ۵۰ درصدشون اصلا به خدا اعتقادی هم ندارند!در ایران اکثرا برای ثواب اخروی و رستگاری اقدامات مشابه انجام می شود.
      ولی فکر کنم در رزومه هم قید بکنند و مفید باشه! ولی خوب راه های بهتری برای بهبود رزومه کاری هم هست!
      ولی جدا خودم هنوز دقیقا نفهمیدم! شاید مشابه ریچارد استالمن آتئیست(بی خدا) که این همه از وقتش را صرف پیاده سازی کامپایلر C و یا Emacs به طور مجانی کرد و پروژه GNU را توسعه داد البته در مقیاس خیلی خیلی کوچکتر!
      درکش برای من یکم مشکله راستش…

  1. توی پستی نگفتی تو لیوان های یخی چی می خوری ، حداقل اینجا بگو توی بار دانشکده چی میخوری؟

    • من بعضی روزها ناهار میرم اونجا! بعدش قهوه می خورم به قرار لیوانی ۶ کرون سوئدی و پر کردن دوباره مجانی! برو و بچ هم باشن یه میز فوتبال دستی هست اونجا دست گرمی فوتبال دستی بازی می کنیم!

  2. خب آخه وقتش را مجانی صرف علم کرده حداقل!! اینا بعدن یعنی می خوان میز تمیز کنند همش تو زندگیشون که رزومه قوی بشه؟!!!!
    با اینکه اینجا 8 نفر در یک اتاقیم مزیتم داره دور همی خوش میگذره ولی خب اونجا امکانات شما بیشتره!
    جالبه این اطلاعات را هم به اشتراک میذارین در مورد هم دانشگاهی ها،
    آقای ناشناس حداقل اسمتون را بنویسید آشنا بشیم اینجور که بده!:D

    • ۱- هشت نفر در یک اتاق؟!!!!!!!! یا خدا!!! چه خبره؟!! آره خوش می گذره ولی کلا این موارد برای ۱۸-۲۳ سالگی بیشتر خوش می گذره.اون دوره را که طی کنی به نظر من کم کم جزابیتش را از دست می ده و به اندازه قبل لذت بخش نیست.البته این نظر منه.

      ۲-الان رفتم چک کردم دیدم که این کارهای داوطلبانه فقط به میز تمیز کردن نیست.چند تا قسمت مختلفه.مثلا یکی می تونه بره در قسمت DJ و شب های جمعه و شنبه که اینجا بار تا نزدیک های صبح بازه و پیست رقص بازه اونجا DJ مجانی بشه.یا می تونه بره در قسمت آشپزخانه و اونجا کار کنه.یکی از قسمت ها هم تمیز کردن و قهوه دادن دست ملت و این جور کارهاست.

  3. خطاب به خانم ش ک را ن ی پیرامون مجانی کار کردن :
    خیلی از مردم اینجا کار نمی کنند که پول در بیارن یا روزمه خودشون رو پر بار تر کنند، کار برای خیلی از اروپایی ها یک جور تفریح و سرگرمی محسوب میشه
    مثلا آدم هایی که این کار رو انجام میدن فرصت این رو پیدا میکنند که با آدم های تازه آشنا بشن و با اونا ارتباط برقرار کنند

  4. سلام.
    من مدت زیادیه که نتونستم بیام.
    بازم مثل همیشه پست هات حرف نداره.ممنون که از خاطرات و تجربیاتت واسه ما هم میگی.
    در مورد این که گفتی کار در رستوران به نظر من خیلی هم میتونه جالب باشه خب اینم یه تجربه س البته اگه ادم اهداف مهمتری نداشته باشه.
    خوش حال میشم بهم سر بزنی.
    منتظرماااااااااااااااا.

  5. روزمره هاتون خیلی جالب و مفیده … بازم بیشتر از زندگی در اونجا بگید … ممنون

اگه دوست داشتی یه چیزی این پایین بنویس!

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s