دانشگاه اصفهان در قاب تصویر

یه سری تصویر از دانشگاه اصفهان که با گوشی موبایلم گرفته بودم. هنوز دلم برای دانشگاه اصفهان خیلی تنگ نشده. بیشتر برای دوستان و خاطرات آن دوران و خلسه بیخیالی آن تنگ شده. همچنان یکسری دوست در آن دانشگاه دارم که دارن دکترا می خونن.

برای دیدن عکس ها در اندازه بزرگتر روی آنها کلیک کنید.

دانشگاه فنی-مهندسی دانشگاه اصفهان / ساختمان قدیم

گروه مهندسی کامپیوتر -ساختمان جدید دانشکده فنی – دانشگاه اصفهان

دفتر مدیر گروه مهندسی کامپیوتر – دانشگاه اصفهان

گروه ریاضی – دانشکده علوم ۱ – دانشگاه اصفهان

(‌بدون شک مزخرف ترین و عبوس ترین و نفرت انگیز ترین جای دانشگاه اصفهان برای من)

فضای سبز دانشگاه اصفهان – محصور بین سایت مرکزی – دانشکده های علوم ۱ و ۲  – مرکز کارآفرینی و دانشکده دندان پزشکی

پیاده روری مرکز بین الملل دانشگاه اصفهان – بالاتر از دانشکده اقتصاد – خلوت ترین جای دانشگاه اصفهان

ساختمان شهید بهشتی- دانشکده زبان های خارجه- دانشگاه اصفهان – یک بعداز ظهر دلگیر بهاری- داشتم چایی کیسه ای می نوشیدم!

تعمیر لوله های آب و فاضلاب دانشگاه – خیابان پشت ساختمان آموزش دانشگاه

خیابان حکمت ! در روبه رو مرکز آموزش ارتش قرار دارد که مجاور ضلع غربی زمین های دانشگاه است.

تماشای مسابقه بسکتبال و ادامه مطالب بی ربط!

۱- دیشب فرصتی شد که با دوستان بریم مسابقه بسکتبال.مسابقه در مرحله نیمه نهایی لیگ بسکتبال مردان سوئد بین تیم دو شهر لولیئو(Luleå) و نورشپینگ (NorKöping).

مسابقه بسکتبال در لولیئو

مسابقه بسکتبال در لولیئو

راستش من که خیلی وقت بود مسابقه ورزشی از نزدیک ندیده بودم.آخرین باری که ورزشگاه بودم بازی سپاهان – پرسپولیس بود در ورزشگاه ۲۲ بهمن اصفهان نزدیک کوه صفه ( که اون ورزشگاه دیگه خراب شده) حدود سال ۱۳۷۸ اگه اشتباه نکنم.اون بازی را سپاهان برد.یکی از دایی هام و من و پسر دایی هایم بودیم.تا جایی که میشد تو اون روز فحش شنیدم و فحش های جدید یاد گرفتم!البته دوران کودکی با یکی دیگه از دایی هام مسابقه اسب سواری (‌دهکده المپیک اصفهان ) و بسکتبال رفته بودم.البته من از شعارها که زیاد سر در نمی آوردم چون به زبان سوئدی بود ولی از آهنگ های وسط استراحت ها و نیمه خیلی خوشم اومد و البته از Cheerleading که برگزار می شد همراه با موسیقی پر انرژی و خود دوستان Cheerleaders!

Cheerleaders

دوستان زحمت کش Cheerleaders!

البته ضد حال اساسی این بود که لولیئو بازی را باخت و از رسیدن به فینال محروم موند.

۲-اینجا خیلی ها سگ دارن.و سگ ها حتما باید برای راه رفتن و جست و خیز هر روز بیرون از خانه برده شوند.اصولا جزو حقوق سگ های خانگی در سوئد این است که در روز حتما بیرون برده شوند و گرنه صاحب آنها جریمه می شود.( در ضمن دارنده سگ باید به دولت مالیات بدهد)

از مسیر دانشگاه هم سگ زیاد عبور می کند.چند روز پیش یک خانمی با کالسکه نوزاد و سه تا سگ داشتن از مسیر اصلی دانشگاه رد می شد که من با موبایل عکس اش را گرفتم.

مادری با کالسکه بچه و ۳ تا سگ در مسیر اصلی دانشگاه LTU

۳-یک امکانی که در دانشگاه فراهم ه و خیلی مفیده وجود مایکرویوو های رایگان برای دانشجوهاست که می تونند غذاهایی که از خونه میارن را در اون گرم کنند.

ساختمان A که ما هم هستیم این قسمت را داره و چند تا میز که معمولا موقع ناهار همیشه چند نفری هستند که دارن غذا می خورن.مثل همه جای دیگه سوئد یک کمد مانند برای زباله ها که باید  زباله های کاغذی و اینها و میوه و اضافات غذا  و غیر بازیافتی ها را جدا کنی و اونجا بریزی.یک ظرف شویی هم داره که ظرف هاتو بشوری و یک فریزر هم اینجا هست.

قسمت مایکرو ویو برای گرم کردن غذای دانشجویان در دانشگاه LTU

۴-ساعت ۱۲ و ۱۰ دقیقه نیمه شب یکی از شب های اول ژانویه ۲۰۱۱. تک و تنها در ایستگاه اصلی اتوبوس در Luleå کنار مرکز خرید Smedian منتظر آخرین اتوبوس.هوا بسیار سرد و برف سبکی می بارید.

ژانویه ۲۰۱۱-تک و تنها در ایستگاه اصلی اتوبوس در لولیئو منتظر آخرین اتوبوس

۵- این عکس را توی آرشیوم پیدا کردم.سالن خوارزمی دانشکده فنی-مهندسی دانشگاه اصفهان!حالا سالن بود یا کلاس درس بماند.البته الان که یک دانشکده جدید مهندسی ساخته شده و دیگه از این کلاس برای سالن استفاده نمیشه.این کلاس اولین جایی بود که در اولین روز ورود به دانشگاه فنی دانشگاه اصفهان وارد آن شدیم.ریس دانشکده و مدیرگروه و معاون آموزشی دانشگده برایمان سخنرانی کردند. در مهرماه ۱۳۸۳…چقدر زود گذشت…کلاس بسیار شلوغ و ۷۰ نفری ریاضی مهندسی و چند کلاس دیگه مان همینجا برگزار شد.از جمله کلاس بی خاصیت ذخیره و بازیابی اطلاعات و استاد مزخرفش!

سالن خوارزمی در دانشکده فنی-مهندسی (‌قدیم) دانشگاه اصفهان

کوتاه نوشته هایی راجع به تفاوت های اینجا در مقایسه با ایران – قسمت اول

(‌این نوشته را حدود ۴ ماه پیش نگاشته بودم ولی ناتمام مانده بود.امروز اتفاقی دیدمش.گفتم بد نیست با اضافه کردن تغیراتی منتشرش کنم)

ساعت ۹ شبه و تک و تنها نشسته ام توی C Huset در کنار STUK اون طبقه بالا.بر خلاف روزها خیلی شلوغ نیست.همه هم سوئدی هستند و یکم احساس غربت می کنم.

۱-اینجا یه چیزی اش را دوست دارم و اینکه که هر موقعی از شبانه روز که بیای می تونی بری تو دانشگاه توی آزمایشگاه ها .ساعت ۲ و ۳ نصفه شب هم فرقی نمی کنه.با کارت دانشجویی ات میری تو.حراست و این مزخرفات هم نداره.یادمه یه بار تابستون کلی که دانشگاه اصفهان اتوبوس هاش هم فعال نبود پیاده توی گرما ۳۰ دقیقه سربالایی در اصلی تا دانشکده فنی را رفتم تا برم اتاق پژوهش.(‌اینم حکایته که توی ایران برای اینترنت پهن باند باید بری گدایی کنی….کل پهنای باند دانشگاه اصفهان برای ۱۵ هزارتا دانشجو و کارمند ۶۰ مگابیت بود و من اینجا فقط توی آپارتمان خودم ۱۰ مگابیت پهنای باند اینترنت مجانی دارم)ساعت ۲ بعد از ظهر بود و نگهبان محترم در را برای من باز نکرد!

۲-فقط توی ساختمان ما ۳ تا Vending Machine هم هست.یکی برای  قهوه و یکی بیسکویت و شکلات  و یکی برای کوکاکولا و نوشابه و اگه نصفه شب باشه و چیزی با خودت نیاورده باشی خیلی گرسنه نمی مونی .دستگاههای کپی و پرینت هم هست که همیشه روشن هستندو چندتایی مبل دم یکی از در های ورودی.من نصفه شب دختر هم دیدم که میان با امنیت کامل دانشگاه برای درس خواندن.یه ماشین security همیشه داره توی محوطه دانشگاه دور می زنه.یک مامور امنیتی هم هست  که با اون سگ غول پیکر جرمن شپرد اش حداقل یکبار سالن ها را برای امنیت بازدید می کنه.کاری هم به کارت نداره که چیکار می کنی.فکر کنم فقط سوئدی بلده و انگلیسی هم بلد نیست زیاد!دیشب توی یک group study room تنها بودم اومد برام از پشت شیشه به نشانه سلام سر تکون داد!

توی دانشگاه اصفهان هر وقت در یک آزمایشگاهی بودیم یک مقداری از وقت مقرر رد می شد می نداختن طرف را بیرون.خندم می گیره بعضی وقتها…تازه دانشگاه اصفهان یکی از پر امکانات ترین و دانشگاه های مادر ایران محسوب میشه.

۳-برای صرفه جویی در مصرف برق اکثر جاها حسگر های هوشنمد داره.مثلا راهروها تا یکی واردش میشه لامپ هاش روشن میشه و یا دستشویی تا درش را باز می کنی لامپ هاش روشن میشه.

۴-در دانشگاه  ما تعداد سرویس های بهداشتی زیاده و خیلی از مکان ها دستشویی خانم ها و آقایان مختلطه.که راستش من خیلی خوشم نمیاد.جالبه که در کنار هر سرویس بهداشتی بلا استثنا یکی هم با علامت ویلچر برای معلولان هست.من در کل این مدت شاید ۲ تا معلول با ویلچر در دانشگاه دیده ام.جالبه که همه اونها هم ظاهرا با هزینه دولت یکنفر را دارند که پشت ویلچر را گرفته و کمکشان می کند.اون دفعه هم که با هوایپما آمدم و یک خانم نابینا در پرواز حضور داشت،موقع رسیدن یک نقر تمام مدت اونو با ویلچر به این طرف و اون طرف می برد.

دستشویی جدا معولا  در مکان های شلوغ مثل کتابخانه دانشگاه  قرار دارند.البته معضل گنده تر اینه که سرویس های بهداشتی، شلنگ آب ندارن و باید با دستمال کاغذی یه جورایی قضیه را حل کنی!یکسری دستمال کاغذی نازک برای امور مربوطه که باید بندازیشون توی سینک و یکسری دستمال کاغذی ضخیم تر برای خشک کردن دست که بعد استفاده  نباید توی سینک بندازی و یک مخزن جدا دارهسرویس های بهداشتی هر روز صبح تمیز میشه.معمولا ساعت ۵ صبح تمیز کارها میان واکثرا هم خانم هستند.توی ساختمون A که من هستم ۳ تا خانم مسن هستند که با اینکه می تونن بازنشتن باشن هنوز دارن کار می کنند.ساختمون E یک دختر بلوند و قد بلند و  بسیار خوش سیما این کار را انجام می ده.

۵- توی رختکن سالن ورزش ،‌که برای آقایون و خانم ها جداست، بعد از اتمام ورزش تقریبا همگی از دوش استفاده می کنند.دوش ها ۵ نفره است.تفاوتش با ایران اینکه که اینجا لباس زیر را هم در میارن و جلوت راه میرن.دفعه قبل که رفته بودم بسکتبال که چند تا از استاد های دانشگاه های هم بودند بعد از اتمام بازی ، من روی نیمکت نشسته بود و  یکی از استادها در حالی که هیچ لباسی بر تن نداشت و ایستاده بود رو به روی من در حال سوال و خوش و بش با من بود ولی من خیلی نتونستم روی سوال ها تمرکز کنم!!

۶-لولیئو شهر کوچک و حوصله سر بری است.برای منی که از کشور پر جمعیتی مثل ایران آمده ام زیادی بی سر و صدا خلوت است.ترجیح می دادم در شهر بزرگتری در سوئد مثل استکهلم بودم.تنها دلیل ماندم این است که رشته ام را دوست دارم.بماند که عواملی باعث شده اخیرا از بعضی جنبه ها از اون هم دلزده بشوم.