کوتاه نوشته هایی راجع به تفاوت های اینجا در مقایسه با ایران – قسمت اول

(‌این نوشته را حدود ۴ ماه پیش نگاشته بودم ولی ناتمام مانده بود.امروز اتفاقی دیدمش.گفتم بد نیست با اضافه کردن تغیراتی منتشرش کنم)

ساعت ۹ شبه و تک و تنها نشسته ام توی C Huset در کنار STUK اون طبقه بالا.بر خلاف روزها خیلی شلوغ نیست.همه هم سوئدی هستند و یکم احساس غربت می کنم.

۱-اینجا یه چیزی اش را دوست دارم و اینکه که هر موقعی از شبانه روز که بیای می تونی بری تو دانشگاه توی آزمایشگاه ها .ساعت ۲ و ۳ نصفه شب هم فرقی نمی کنه.با کارت دانشجویی ات میری تو.حراست و این مزخرفات هم نداره.یادمه یه بار تابستون کلی که دانشگاه اصفهان اتوبوس هاش هم فعال نبود پیاده توی گرما ۳۰ دقیقه سربالایی در اصلی تا دانشکده فنی را رفتم تا برم اتاق پژوهش.(‌اینم حکایته که توی ایران برای اینترنت پهن باند باید بری گدایی کنی….کل پهنای باند دانشگاه اصفهان برای ۱۵ هزارتا دانشجو و کارمند ۶۰ مگابیت بود و من اینجا فقط توی آپارتمان خودم ۱۰ مگابیت پهنای باند اینترنت مجانی دارم)ساعت ۲ بعد از ظهر بود و نگهبان محترم در را برای من باز نکرد!

۲-فقط توی ساختمان ما ۳ تا Vending Machine هم هست.یکی برای  قهوه و یکی بیسکویت و شکلات  و یکی برای کوکاکولا و نوشابه و اگه نصفه شب باشه و چیزی با خودت نیاورده باشی خیلی گرسنه نمی مونی .دستگاههای کپی و پرینت هم هست که همیشه روشن هستندو چندتایی مبل دم یکی از در های ورودی.من نصفه شب دختر هم دیدم که میان با امنیت کامل دانشگاه برای درس خواندن.یه ماشین security همیشه داره توی محوطه دانشگاه دور می زنه.یک مامور امنیتی هم هست  که با اون سگ غول پیکر جرمن شپرد اش حداقل یکبار سالن ها را برای امنیت بازدید می کنه.کاری هم به کارت نداره که چیکار می کنی.فکر کنم فقط سوئدی بلده و انگلیسی هم بلد نیست زیاد!دیشب توی یک group study room تنها بودم اومد برام از پشت شیشه به نشانه سلام سر تکون داد!

توی دانشگاه اصفهان هر وقت در یک آزمایشگاهی بودیم یک مقداری از وقت مقرر رد می شد می نداختن طرف را بیرون.خندم می گیره بعضی وقتها…تازه دانشگاه اصفهان یکی از پر امکانات ترین و دانشگاه های مادر ایران محسوب میشه.

۳-برای صرفه جویی در مصرف برق اکثر جاها حسگر های هوشنمد داره.مثلا راهروها تا یکی واردش میشه لامپ هاش روشن میشه و یا دستشویی تا درش را باز می کنی لامپ هاش روشن میشه.

۴-در دانشگاه  ما تعداد سرویس های بهداشتی زیاده و خیلی از مکان ها دستشویی خانم ها و آقایان مختلطه.که راستش من خیلی خوشم نمیاد.جالبه که در کنار هر سرویس بهداشتی بلا استثنا یکی هم با علامت ویلچر برای معلولان هست.من در کل این مدت شاید ۲ تا معلول با ویلچر در دانشگاه دیده ام.جالبه که همه اونها هم ظاهرا با هزینه دولت یکنفر را دارند که پشت ویلچر را گرفته و کمکشان می کند.اون دفعه هم که با هوایپما آمدم و یک خانم نابینا در پرواز حضور داشت،موقع رسیدن یک نقر تمام مدت اونو با ویلچر به این طرف و اون طرف می برد.

دستشویی جدا معولا  در مکان های شلوغ مثل کتابخانه دانشگاه  قرار دارند.البته معضل گنده تر اینه که سرویس های بهداشتی، شلنگ آب ندارن و باید با دستمال کاغذی یه جورایی قضیه را حل کنی!یکسری دستمال کاغذی نازک برای امور مربوطه که باید بندازیشون توی سینک و یکسری دستمال کاغذی ضخیم تر برای خشک کردن دست که بعد استفاده  نباید توی سینک بندازی و یک مخزن جدا دارهسرویس های بهداشتی هر روز صبح تمیز میشه.معمولا ساعت ۵ صبح تمیز کارها میان واکثرا هم خانم هستند.توی ساختمون A که من هستم ۳ تا خانم مسن هستند که با اینکه می تونن بازنشتن باشن هنوز دارن کار می کنند.ساختمون E یک دختر بلوند و قد بلند و  بسیار خوش سیما این کار را انجام می ده.

۵- توی رختکن سالن ورزش ،‌که برای آقایون و خانم ها جداست، بعد از اتمام ورزش تقریبا همگی از دوش استفاده می کنند.دوش ها ۵ نفره است.تفاوتش با ایران اینکه که اینجا لباس زیر را هم در میارن و جلوت راه میرن.دفعه قبل که رفته بودم بسکتبال که چند تا از استاد های دانشگاه های هم بودند بعد از اتمام بازی ، من روی نیمکت نشسته بود و  یکی از استادها در حالی که هیچ لباسی بر تن نداشت و ایستاده بود رو به روی من در حال سوال و خوش و بش با من بود ولی من خیلی نتونستم روی سوال ها تمرکز کنم!!

۶-لولیئو شهر کوچک و حوصله سر بری است.برای منی که از کشور پر جمعیتی مثل ایران آمده ام زیادی بی سر و صدا خلوت است.ترجیح می دادم در شهر بزرگتری در سوئد مثل استکهلم بودم.تنها دلیل ماندم این است که رشته ام را دوست دارم.بماند که عواملی باعث شده اخیرا از بعضی جنبه ها از اون هم دلزده بشوم.

Advertisements

اوضاع آب و هوا در Luleå

۱ ماه پیش دومین برف عمده در Luleå آمد.یک چند تایی عکس گرفتم که وقت و حس آپلود کردنشان را در اینجا نداشتم.

هوا خیلی سرد شده و اکثرا روی منفی ۱۷ درجه بالا و پایین میره و همه جا همچنان پوشیده از برف هایی که الان خیلی هاش یخ زده.بدتر از آن اوضاع روشن وتاریک شدن هواست.ساعت ۹ صبح آفتاب می زند و ۱۳:۴۵ آفتاب غروب می کند و ساعت۲ و نیم بعد از ظهر دیگر تاریک تاریک شده است.و این باعث میشه که خورشید را خیلی کم ببینی.درخت های کاج بلند که برای کریستمس تزین شده اند را توی دانشگاه و این ور و اون ور قرار داده اند.

و پشت شیشه اکثرخانه ها یه نشانی از استقبال از کریستمس که ۲۵ روز دیگه شروع میشه دیده میشه.

برای دیدن اندازه بزرگتر عکس ها روی آن ها کلیک کنید.

آپارتمان منآپارتمان محل اقامت من

پارکینگ دوچرخه ها نزدیک خانه مان

خیابانی که از آن برای رفتن به دانشگاه رد می شوم

ورودی ساختمانی که آزمایشگاهمان در آن قرار دارد