پایان نامه و دردسرهایش

تابستون دیگه شروع شده. از یه طرف خوبه و از طرف دیگه وحشت آفرین برای منی که قراره پایان نامه ام را تا در انتهای تابستان تحویل بدم.

تقریبا هیچ غلطی نکرده ام و خیلی از اون باقی مانده. درسته که من همیشه روزهای آخر انرژی برای درس خواندن و کار انجام دادن پیدا می کنم و برای پایان نامه فکر می کنم اینجوری کافی نباشد.

همیشه وقتی خیلی کار و استرس دارم حس کارهای جانبی پیدا می کنم! وبلاگ نویسی،‌ کتاب خوندن، فیلم دیدن و گردش! یادمه سال کنکور من مدام مشغول روزنامه و کتاب خوندن و فیلم دیدن بودم!

پایان نامه کارشناسی را هم شاید بشه گفت ۶ ماه هیچ کاری نکردم و ۱ ماه آخر و ۲ هفته آخر همه کارها انجام شد. در ۳ روز آخر کمتر از ۱۰ ساعت خوابیدم.

الان که مثلا دارم کارهامو انجام می دم مدام اتفاقاتی افتاده که کارهام عقب افتاده. و این یک اصل مهم در برنامه ریزی هست که همیشه باید زمان برای اتفاقات پیش بینی نشده در نظر گرفت.

سر بازی فوتبال پایم به شدت پیچید ولی خوشبختانه نشکست و یک هفته خونه نشین شدم.( اگه فرصت کردم می نویسم که به نظر من سیستم پزشکی و درمانی سوئد خیلی خیلی از ایران ضعیف تر و مهارت پرستاران و پزشکان چیره دست ایرانی صدها برابر از اینجا بهتر است). سر آپدیت کردن یک ماجول اوبنتو ،‌ سیستم عامل ام پاک شد و مجبور شدم دوباره نصب کنم. چند روز بعد سر Dual Monitor در اوبنتوی ۱۲.۰۴ و آپدیت کردن درایور کارت گرافیکی دوباره گرافیک را از دست دادم و به بدبختی از داخل ترمینال برگردوندم. فردایش فن لپ تاپ از کار افتاد و یک روز از اول صبح مجبور شدم کل لپ تاپ را باز کنم و فن اش را در بیارم و تمیز کنم. امیدوارم دیگه از این اتفاقات بیهوده زمان گیر برام نیفته ان شاء الله.

در شرکتی که کار تزم را انجام می دم یک کارمند دختر سوئدی هست که واقعا من بهش غبطه می خورم. هشت صبح میاد و پنج بعد از ظر میره. یک دقیقه این ور و اون ور نمیشه.

اتاقش روبه روی منه و وقت تلف کردنش خیلی کمه و همیشه مشغول کاره. اخلاق خجالتی و کم حرف بودن سوئدی ها را کامل داره.

چند روزی هوای اینجا خوب بود ولی بعد دوباره بارونی شده. دو هفته قبل هوا بعد از مدتها عالی بود و یک مسابقه دو برگزار شد. من هم قرار بود شرکت کنم که پیچ خوردگی پا مانع شد.

البته بماند که بدن من کجا و بدن آماده ی این سوئدی ها که همیشه در حال دویدن و ورزش کردن کجا!‌ یعنی زن و مرد، پیر و جوون همیشه در حال دویدن هستن! اکثر هیکل ها یک گرم چربی اضافی نداره. یک عکس از این مسابقه را در اینجا آپلود کرده ام.

وبلاگ انگلیسی ام را هم افتتاح کردم. آدرسش اینه :  http://goonia.blogspot.com

Advertisements

برف آمد، برف آمد، تو ببین که به صد ناز آمد!

۱-برف امسال بالاخره  با صد ناز امد و ظاهرا خیلی بی سابقه بوده که توی نوامبر در لولئیو برف نیومده.پارسال از ۱۸ اکتبر برف اومد و در همین تاریخ فعلی در سال گذشته حدود ۱ متر برف روی زمین نشسته بود و هوا بسیار سردتر بود.البته من که از گرمای بی سابقه استقبال کردم و خوشحال بودم! ولی یه خوبی برف اینکه بارون نیست! و از گل و لای خبری نیست و اینکه چون اینجا در این ماه ها ساعت ۲ بعد از ظهر تاریک میشه به روشنایی محیط کمک می کنه و هوا روشن تر میشه. در هر صورت الان تازه دما منفی چهار درجه است و این خودش کلی نعمته برای امثال من!

۲- فبس بوک داره اولین دیتاسنتر خودش خارج از آمریکا را در شهر ما در ۵ دقیقه ای(‌پیاده) محل سکونت فعلی من می سازه.قراردادش حدود ۷۰۰ میلیون دلار آمریکا است. و تا سه سال ساختش طول می کشه.یکسری از پول اش را هم خود دولت سوئد می ده تا در آینده شرکت های غول دیگه آي تی هم اینجا دیتا سنتر بسازن. عواملی مثل اینکه در ۶۰ سال گذشته دمای لولیئو از ۳۰ درجه سانتی گراد بالاتر نرفته و اینکه برق در شمال سوئد ارزونه انگیزه های اصلی بودن.این بزرگترین سرمایه گزاری در لولیئو بعد از دهه ۴۰ میلادی هست که صنایع آهن اینجا تاسیسات درست کرده اند.

در هر صورت پنجره اتاق من که در ۲۰ متری خیابون هست هر روز از ساعت ۵ صبح شاهد رد شدن کامیون هاست! و صداشون بعضی وقتها مزاحمه.

چند تا لینک برای خبر ساخته شدن دیتاسنتر فیس بوک در لولیئو:‌لینک ۱ و لینک ۲ و لینک ۳

اوضاع آب و هوا در Luleå

۱ ماه پیش دومین برف عمده در Luleå آمد.یک چند تایی عکس گرفتم که وقت و حس آپلود کردنشان را در اینجا نداشتم.

هوا خیلی سرد شده و اکثرا روی منفی ۱۷ درجه بالا و پایین میره و همه جا همچنان پوشیده از برف هایی که الان خیلی هاش یخ زده.بدتر از آن اوضاع روشن وتاریک شدن هواست.ساعت ۹ صبح آفتاب می زند و ۱۳:۴۵ آفتاب غروب می کند و ساعت۲ و نیم بعد از ظهر دیگر تاریک تاریک شده است.و این باعث میشه که خورشید را خیلی کم ببینی.درخت های کاج بلند که برای کریستمس تزین شده اند را توی دانشگاه و این ور و اون ور قرار داده اند.

و پشت شیشه اکثرخانه ها یه نشانی از استقبال از کریستمس که ۲۵ روز دیگه شروع میشه دیده میشه.

برای دیدن اندازه بزرگتر عکس ها روی آن ها کلیک کنید.

آپارتمان منآپارتمان محل اقامت من

پارکینگ دوچرخه ها نزدیک خانه مان

خیابانی که از آن برای رفتن به دانشگاه رد می شوم

ورودی ساختمانی که آزمایشگاهمان در آن قرار دارد