عاشق اینم که سوئدی ها همشون انگلیسی بلدن!

ایستگاه اتوبوس در مرکز شهر لولیئو

امروز ساعت ۶ صبح آمده ام کتابخونه دانشگاه که این گزارش لعنتی یکی از درس ها را تمام کنم.

خسته دشم رفتم بیرون.هوا عالی بود.( منفی ۴ درجه که برای اینجا تابستون محسوب میشه!علتش هم آمدن برف است).خلوت خلوت.یکی از این ماشین ها مواد غذایی که برای کافه کتابخونه یکسری غذای آماده و مواد اولیه آورده کنارم پارک می کنه.راننده سوئدی ماشین یه چیزی به سوئدی بهم می گه.بهش می گم کهEnglish please یک لحظه تامل می کنه و می گه

you must have been very tired of studying all night!a little fresh air!

و بعدش می خنده! به نشانه تاکید سر تکون می دم و می خندم.

هر کدوم از بچه هایی که رفتن این ور و اون ور اروپا مثلا اسپانیا یا ایتالیا یا فرانسه می گن که خیلی خیلی سخت می تونی یکی را پیدا کنی که یک کلمه انگلیسی حرف بزنه.

ولی اینجا بلا استثنا همه انگلیسی را خیلی خوب حرف می زنند.به ۲ دلیل.اول آنکه زبان انگلیسی را در دبیرستان می خوانند.(البته به نازم به این نظام آموزشی خودمون و دوستان فرانسوی!که ۶ سال انگلیسی می خونیم و هیچی آخرش از توش در نمیاد!)و دوم آنکه تلویزیون سوئد خیلی از سریال ها و فیلم های آمریکایی را به زبان انگلیسی و با زیر نویس سوئدی پخش می کنه.

من به شخصه تا حالا کلا ۴ نفر را توی سوئد دیدم که انگلیسی بلد نیستند.خیلی برای یک کشور غیر انگلیسی زبان عجیبه که همه اینقدر خوب انگلیسی را صحبت می کنند.

اولیشون کارمند میانسال تایلندی یک فروشگاه زنجیره ای نزدیک دانشگاه.دومی مادر یکی از بچه های همگروهی کوارتر قبل که بهمون شام داد یه شب البته می فهمید من چی می گم ولی نمی تونست به انگلیسی جواب بده.(پسرش گفت مادرش دبیرستان را تمام نکرد.)سومی کارمند یکی از همین کافه های دانشگاه است.و یکی دیگه هم یک خانمی بود که توی شعبه  لباس فروشی معروف زنجیره ای سوئد یعنیH&M در لولیئو کار می کنه.

بدی این قضیه اینه که انگیزه یاد گیری زبان سوئدی ات کم میشه! چون تمام کارهات را می تونی به بهترین نحو انجام بدی.تنها مشکل مثلا مجلات و یا تبلیغات هستند. یا اگه برنامه ای باشه معرفی اش را به زبان سوئدی در دانشگاه نصب می کنند که خیلی مواقع من متوجه نمی شم که چنین برنامه ای بوده.

این قضیه انگلیسی حرف زدن حس خوبی به آدم میده و احساس غربت را کم می کنه!مثلا توی پرواز چند روز پیش که با پرواز  ساعت ۹ شب استکهلم-لولیئو برگشتم اینجا خیلی احساس غربت کردم.همه مسافرین بالا استثنا غیر من سوئدی بودن و فقط زبان سوئدی شنیده می شد و من عین یک بی سواد یه گوشه کز کرده بودم.کلا لولیئو نسبت به استکلهلم یا مالمو و یوتبری( ۳ شهر بزرگ سوئد) درصد خارجی هاش به کل جمعیتش خیلی کمه.

پی نوشت۱: همنطور که یکی از خوانندگان عزیز نوشته،دانستن و حرف زدن به زبان سوئدی خیلی کمک می کنه که با سوئدی ها نزدیک بشی.اگه نتونتی زبون خودشون را حرف بزنی خیلی سخت توی جمع خودشون راهت بدن چون اونجا همه دارن با سوئدی حرف می زنند.و تازه خوشحال می شن که به زبان و کشورشان احترام گذاشتی و زبونشون را یاد گرفته ای.البته برای ما هم صادقه که اگه ببینیم یک خارجی به زبون خودمون حرف می زنه خیلی باهاش حال می کنیم و باهاش صمیمی می شیم.

مثلا یکی از بچه ها که از آلمان اومده بود می گفت توی آلمان خیلی از ترک تبارهایی که سال های پیش اومدن آلمان یک گروهی شده اند بعضی هاشون و نسل بعدی هاشون که اصلا انگار نه انگار توی آلمان هستند.اصلا آلمانی بلد نیستن و چون خیلی ساله که اونجا هستند و مغازه های خودشونو دارن انگار نه انگار!راحت راحت! واین قضیه برای آلمانی ها خیلی خوشایند نیست که اینها اومدن توی کشورشون و هیچ احترامی برای زبونشون و فرهنگ کشور میزبان قايل نیستند.

Advertisements